المحقق السبزواري

686

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

شد و چون به هوش آمد ، خدمتكاران را آواز داد و گفت : « طبيب كجا رفت ؟ » گفتند : « از گرمابه بيرون آمد و بر اسب سوار شد و غلام خود را بر استر سوار كرد و برفتند . » امير دانست كه مقصود چه بوده . به پاى خود از گرمابه بيرون آمد و اين خبر در شهر افتاد و امير بار داد . حشم و خدم شاديها كردند و صدقه‌ها دادند و جشنها ترتيب نمودند . روز هفتم ، غلام محمّد زكريّا دررسيد بر استر سوار و اسب جنيبت كرده و نامه عرض كرد . امير بخواند و تعجّب نمود و هر ساله جهت محمّد زكريّا دو هزار دينار و دويست خروار غلّه مقرّر نمود . « 1 » حكايت در كتاب اربع مقالات حكيم عروضى سمرقندى مذكور است كه ابو العبّاس مأمون خوارزمشاه « 2 » وزيرى داشت فاضل ، نام او ابو الحسن احمد بن محمد بن سهل ، مردى حكيم طبع [ و ] « 3 » كريم نفس بود و خوارزمشاه نيز حكيم طبع و فاضل دوست بود . به سبب ايشان چند حكيم ، چون شيخ ابو على سينا و ابو سهل مسيحى و ابو الخير و [ 176 ب ] ابو ريحان بيرونى و ابو نصر عراق « 4 » ، كه از مشاهير حكما و دانشوران عالم

--> ( 1 ) . منقول از : چهار مقالهء عروضى ، صص 114 تا 117 . ( 2 ) . « آل مأمون » سلسله‌اى از فرمانروايان محلّى خوارزم بودند كه از حدود سال 385 تا 408 ق . بر اين ولايت فرمانروايى داشتند و مركز حكومتشان شهر گرگانج بود . ابو العباس مأمون بن مأمون خوارزمشاه از فرمانروايان اين سلسله است كه حكومت وى از حدود سال 399 تا 407 ق . برقرار بود و به‌واسطهء اظهار اطاعت از سلطان محمود غزنوى ، در پى شورش اعتراض‌آميز لشكريان به خوارى كشته شد ، و چون خواهر سلطان غزنه در نكاح او بود ، بهانه‌اى به‌دست محمود غزنوى داد تا به خوارزم دست‌اندازى كند . ر ك : آل داوود ، سيد على ؛ « آل مأمون » در دائرة المعارف بزرگ اسلامى ، ج 1 ، صص 130 تا 132 . همچنين قسمت پايانى كتاب تاريخ بيهقى به ذكر خوارزم و واقعهء قتل ابو العباس مأمون مىپردازد . نك : صص 809 به بعد . ( 3 ) . از چهار مقالهء عروضى ، ص 118 افزوده شد . ( 4 ) . ابو نصر منصور بن على بن عراق از رياضيدانان و منجّمان عصر خود بوده است . وى از افراد خاندانى است مشهور به « آل عراق » كه از پيش از اسلام در خوارزم حكومت داشته‌اند . با قتل ابو عبد اللّه محمد بن احمد بن محمد بن عراق به دست مأمون بن محمّد ، از سلسلهء آل مأمون ، در سال 385 ق . عمر اين دولت محلى در ماوراء النّهر به پايان آمد . صفا ، ذبيح اللّه ، تاريخ ادبيات در ايران ، ج 1 ، ص 211 .